close
تبلیغات در اینترنت
کاروند
مجموعه مقالات استاد احمد کسروی
 
گفتار های پر بازدید
 
گفتار های بختامدی
اسلامبول، استانبول، استنبول
شمار بازدید از این گفتار: 12
فرهشت های پیوسته: زبانشناسی-واژه شناسی , چند واژه ,
|
برتری گفتار : 0
|
شمار ستاره دهندگان : 0
|
گردایش برتری ها : 0


پاسخ یا پادسخن

واژه پاسخ پارسی، اصل آن "پادسخن" بوده چنانکه در زبان ارمنی هنوز به آن شکل درست باستان خود به کار می رود که "بادسخان" می گویند.

"پاد" گاهی به معنی سزا و برابر می آید. چنانکه در واژه ی پاداش که اصل آن در پهلوی "پاد دهش" است که به معنی سزا دادن باشد و در واژه ی "پادزهر" که به معنی برابر زهر یا ضد زهر است. "پادسخن" هم به معنی "برابر سخن" است که کم کم واژه ی "پاسخ" گردیده.

در کتابهای پهلوی از جمله در کارنامه ی اردشیر همه جا آن را "پسخن" یا "پاسخن" آورده اند و این واژه است که بسیاری پهلویدانان اروپایی به غلط "پاسخو" یا "پسخو" می خوانند.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی نهم - فروردین ماه 1313

شمار بازدید از این گفتار: 14
فرهشت های پیوسته: چند واژه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


قزل اوزن یا زرینه رود

از جستجو در نامهای شهر ها و دیهها پیداست که نامهای ترکی که بر روی پاره ای آبادیها و رودها و کوههاست، ترجمه نامهای پارسی است که آن ها پیش از درآمدن ترکان داشته اند. بدین سان که ترکان در آبادی که نشیمن می گرفته اند اگر نام آنجا معنی روشنی داشته آن را ترجمه به ترکی کرده اند. از اینجاست که ما نامهای "اشکه سو" و "یالقوز آغاج" و "استی بولاغ" و "ساری بولاغ" و "قارلق" می یابیم که در فارسی برابر آنها نام های "آب باریک" و "یکه دار" و "گرم خانی" و "زرد خانی" و "برفین" را داریم.

همین کار را پیش از ترکان تازیان کرده بودند و این است که ما در کتاب های عربی به جای نامهای "سنگسر" (که گویا آن زمان "سگسر" خوانده می شده) و "ده دیوان" و "دیه نمک" و "دزباد" و "خاکستر"، واژه های "راس الکلب" و "قریه الجن" و "قصرالملح" و "قصر الریح" و "رمادة" می یابیم.

یکی از نامهایی که ترکان یا مغولان ترجمه کرده اند نام رود معروف آذربایجان است که "زرینه رود" بوده "قزل اوزن" گردانیده اند. ولی نام پارسی دیرینه را هنوز در کتاب ها می خوانیم.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی هفتم - اسفند ماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 11
فرهشت های پیوسته: چند واژه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


اصفهان یا اسپهان

شهر معروف ایران که امروز "اصفهان" می نویسیم این واژه شکل عربی نام آن شهر است.

در کتابهای پهلوی آن را "سپاهان" نوشته اند و موسی خورنی "آسباهان" می نامد.

آنچه ما دانسته ایم "سپاهان" در کتابهای پهلوی، که سپس به زبان شاعران نیز افتاده، شکل درست واژه نیست بلکه به علتی -که اینجا جای یاد کردن آن نیست- چنین واژه ای را پدید آورده اند.

اگر شکل درست پارسی واژه را خواسته باشیم "اسبهان" با زیر الف یا زبر آن است.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی پنجم - بهمن ماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 14
فرهشت های پیوسته: چند واژه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


کادوسیان ، کادوشان ، تالشان

در زمان هخامنشیان مردمی در بخش غربی رشته کوهستان البرز نشیمن داشتند که "کادوش" نامیده می شدند. اینان گذشته از آنکه گروه بس انبوهی بودند در سایه ی جنگل و کوهستان خود، از تاخت و هجوم بیگانگان ایمنی داشته نیرومندانه زندگی می نمودند و کمتر فرمانبرداری از پادشاهان هخامنشی داشتند.

پلوتارخ، مؤلف معروف یونانی، نافرمانی آنان را در زمان اردشیر دوم هخامنشی یاد کرده و لشکر کشی اردشیر را بر سر آنان به شرح می نگارد. به گفته ی او کادوشان دو پادشاه جداگانه داشته اند که در این هنگام دست به هم داده به جلو اردشیر شتافته بودند. می گوید، در نتیجه ی تنگی راه ها و سختی گذرگاه ها کار آذوقه و علف بر لشکر اردشیر سخت شده و کار به آنجا رسید که بیم هر گونه گزند و زیان می رفت. تنها چیزی که مایه ی رهایی اردشیر و سپاهش از آن گرفتاری شد تدبیری بود که یکی از امیران اندیشیده آن دو پادشاه را به زینهار برانگیخت و بدین دستاویز اردشیر از آنجا بازگشت.

باری نام "کادوش" تا زمان ساسانیان معروف بود، کم کم تغییر هایی در آن نام از روی قواعد زبانشناسی روی داد. بدین سان که "ک" تبدیل به "ت" یافته و "د" مبدل به "ل" شده و این است که "کادوش"، "تالوش" گردید. سپس "و" هم از میان رفته "تالش" گفته شد.

به عبارت دیگر مردمی که امروز "تالش" نامیده می شوند بازماندگان آن مردم باستانی می باشند که ما در تاریخها نام آنان را "کادوش" می یابیم. واژه ی "تالش" نیز تبدیل شده ی همان نام "کادوش" می باشد. چنانکه این موضوع از دیده ی فن زبانشناسی ایران روشن و یقین است.

ولی از سوی دیگر چون نام این مردم در زمانهای باستان به زبان یونانی رفته و در آنجا به تحریف "کادوس" یا "کادوسی" خوانده شده سپس هم به زبانهای اروپایی درآمده و از این زبانها به دست ترجمه کنندگان به کتابهای پارسی رسیده و شهرت یافته است که نه تنها واژه را به شکل محرف یونانی می خوانند، چون از چگونگی کار آن و از اینکه شکل درست نام "کادوش" بوده که امروز "تالش" گردیده آگاهی ندارند، از اینجا به اشتباه تاریخی نیز دچار گردیده می پندارند که آن مردم باستان از میان رفته اند و امروز نشانی از ایشان نیست. چنانکه به این اشتباه تاریخی، شرقشناسان غرب نیز دچار می باشند.

لیکن چنانکه ما گفتیم، واژه "کادوسی" یا "کادوسیان" که در کتابها و روزنامه ها دیده می شود غلط است. اگر شکل باستان واژه را بخواهیم باید "کادوش" نامند. اگر شکل امروزی را بخواهیم باید "تالش" خواند که جمع آن "تالشان" می شود.

از آن سوی "کادوشان" از میان نرفته و نابود نشده اند بلکه همان مردمیند که امروز هم هستند و به نام "تالش" معروف میباشند.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی هفتم - اسفند ماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 7
فرهشت های پیوسته: غلط های تازه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


مید - ماد ، مای ، ماه

مردم "ایر" یا "آری" كه گفتیم در چند هزار سال پیش به پشته ایران درآمدند به چند تیره بودند. از جمله چهار تیره از ایشان در تاریخها معروف گردیده: نخست "ماد" كه در شمال و غرب نشیمن داشته اند. دوم پارس كه در جنوب جای گزیده بودند. سوم پارت كه در شرق پشته می نشستند. چهارم سگ یا سگز كه نام آنان را در جای دیگری برده ایم.

"مادان" و "پارسان" و "پارتان" سه تیره پشت سر هم در ایران بنیاد پادشاهی نهاده اند و اینست كه نام آنان در تاریخها شناخته گردیده. اما "سگان"؛ ایشان اگرچه در پشته ی ایران پادشاهی نیافتند ولی چون همیشه بر ایران می تاختند و جنگهایی میانه آنان با پادشاهان ماد و پارس روی داده از اینجا نام ایشان هم در تاریخها مانده است.

مقصود نامهای سه تیره نخستین است: نام "پارس" تاكنون بازمانده و خود این نام است كه یونانیان به تحریف "پرس" گفته اند و از زبان ایشان به زبانهای اروپایی انتقال یافته است.

واژه "پارت" یا "پرتو" نام اشكانیان و همان است كه در پارسی "پهلو" گردیده و این است كه اشكانیان را "پهلویان" می خواندند.

اما "ماد": این نام در نوشته ی سنگی بیستون و در تورات به این شكل آمده ولی در زمان اشكانیان و ساسانیان شكل آن تغییر یافته به سه گونه گفته می شده: بدینسان كه خود مردم مادستان (عراق عجم ، آذربایجان) آن را "مای" خوانده و مردم پارس آن را "ماه" می گفته اند و به زبان ارمنیان "مار" خوانده می شده. این شكل آخر شاید در آذربایجان هم شایع بوده باشد.

از هر سه شكل كلمه یادگارهایی در میان نامهای آبادیها بازمانده چنانكه "مایان" كه دیهی در بیرون تبریز و دیگری در نزدیكی دامغان و سومی در پیرامون مشهد می باشد و "ماهان" كه آبادیی در كرمان و دیه هایی در دیگر جاهاست، "ماهدشت" یا "مایدشت" ابادی معروف بیرون كرمانشاهان از یادگارهای آنهاست .

گویا عراق عجم را زمانی "كشور ماه" یا "ماه آباد" (ماه آوا) می خوانده اند چنانكه این نامها در مثنوی ویس و رامین كه اصل آن به زبان پهلوی و یادگار زمانهای باستان بوده می برد. نیز از كتابهای اسلامی پیداست كه در آخر ساسانیان هنوز این نام از میان نرفته بود و این است كه چون عرب به ایران دست می یابد و دو دسته از جنگجویان عرب یكی در كوفه و دیگری در بصره برای پاسبانی نشیمن می گیرد و خراج این سرزمین (عراق عجم) نیمی به جنگجویان بصره و نیم دیگری به جنگجویان كوفه پرداخته می شده از اینجا آن نیم را "ماه الكوفه" و این نیم را "ماه البصره" می خوانده اند

به هر حال شكل باستان واژه كه "ماد" بوده در زمان هخامنشیان به زبان یونانی رفته و چون رسم یونانیان بوده كه " آ " پارسی را به " e " تبدیل می كرده اند از روی این رسم خود "ماد" را نیز "مید" Mede می سازند سپس از آن زبان به زبانهای اروپایی درآمده و معروف گردیده و به دست ترجمه كنندگان به همان شكل محرف یونانی در همان كتابها و روزنامه ها شایع شده. در حالی كه شكل درست باستان در تورات و نوشته ی بیستون و شكلهای دیرتر آن در نامهای آبادیها بازمانده است. به هر حال واژه "مید" غلط و به جای آن "ماد" یا "ماه" یا "مای" درست می باشد.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی پنجم - بهمن ماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 14
فرهشت های پیوسته: غلط های تازه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


آرین - آری ، ایر

چنانکه ما میدانیم ، در چهار تا پنج هزار سال پیش در پشته (فلات) ایران مردمی دیگر نشیمن داشته اند که ما از حال و روزگار آنان جز اندکی آگاهی نداریم و مردمی که  اکنون به نام ایرانیان معروفند، در آن زمانها نه در این سرزمین بلکه در سرزمین های سرد و یخبندان شمالی میزیسته اند که بعد ها از آنجا کوچیده و دسته دسته به این سو و آن سو پراکنده شده اند. از جمله دسته هایی نیز به این پشته آمده اند و با چیره گشتن بر بومیان دیرین، در این سرزمین نشیمن گرفته و پشته به نام ایشان معروف گردیده است.

نام این مردم به زبان آن روزی خودشان "آأیر" یا "آیر" یا "آری" (با یاء ساکن) بوده است که با اندک تغییری در گذر زمان به "ایر" تبدیل گشت. از این رو نام این سرزمین و پادشاهی که در آن بنیاد گرفته بود را "ایرانشهری" یا "شهری ایران" (به معنی سرزمین مردم ایر) می نامیدند که سپس واژه شهر از زبانها افتاده و واژه ایران بازماند که تاکنون هم با همین نام شناخته می شود.

چنانکه پیشتر گفته شد، دسته های دیگری نیز به جاهای دیگر کوچ کرده اند که از جمله آنها دسته های اروپایی است و نزد آنان، واژه ی "آری" معمول بوده و در زبان های اروپایی این دسته را با همین نام میخوانند. در زبان فرانسوی بر طبق قاعده نسبت در این زبان، شخصی از نژاد "آری"، به صورت Arien" " نوشته و خوانده میشود ، همان گونه که برای واژه پارس از ""Persien استفاده میشود.

ترجمه کنندگان آغاز دوره مشروطه،به غلط و با قاعده نسبت فرانسوی، آن را به صورت "آرین" به زبان فارسی آورده اند و این واژه غلط را باب کرده اند. برخی نیز این واژه غلط را بخشی از نام خود ساخته اند. "آرین" را گاهی نیز به شکل "آریان" نوشته و به صورت "آریانها" جمع می بندند.

اما این واژگان غلط است زیرا ما معادل این واژگان را در زبان خود داریم و نیاز به شکل دیگر آنها نداشته ایم و اگر مقصود از این کار، جداسازی دسته ی اروپایی از دسته های این پشته است که هر دسته را با نامی که در بین خودشان رواج داشته است بخوانیم، نکته ی بی ارزشی نیست اما در این حال نیز باید از نام اروپایی ریشه آن را بگیریم که همان واژه "آری" است نه اینکه حال نسبت در زبان فرانسوی را.

به هر حال واژه ی "آرین" غلط و به جای آن واژه های "آری" و "ایر" درست است. واژه آریان نیز اگر مقصود جمع باشد درست و در غیر این صورت آن نیز نادرست است.

 

* "آایر" بر وزن "ناهید" شکلی است که در اوستا نگاشته شده است.

* واژه ی "شهری ایران" واژه ای است که در کتاب "یادگار زریران" از آن یاد شده است.

* در زبان پهلوی، واژه ی "شهر" به معنی "سرزمین" بوده است.

 

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی چهارم - دیماه سال 1312

شمار بازدید از این گفتار: 17
فرهشت های پیوسته: غلط های تازه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


فلات - پشته

"پلاتو" (plateau) در زبانهای اروپا واژه ای است که در جغرافی معروف و مقصود از آن بلندی بسیار بزرگی بر روی کره ی زمین است. مثلا سرزمینی که از نزدیکی های هندوستان تا خوزستان و عراق و از کنار دریای هند تا کوهستان قفقاز می کشد و بلندتر از زمین های اطراف خود است یک "پلاتو" است و چون این سرزمین از باستان زمان نشیمن ایرانیان بوده است به نام ایشان "پلاتو" ی ایران خوانده می شود.

علم جغرافی آن چنان که در میان رومیان و یونانیان رواج داشته، نزد ایرانیان رایج نبوده و این است که این معنی معروف ایرانیان نبوده و نام خاصی از پارسی ندارد. اما میتوان کلمه ای نزدیک به آن پیدا کرده نام گذارد چنانکه در مانندهای آن بدین سان نامگذاری شده است زیرا خود پلاتو نیز ابتدا در زبان های اروپایی معنی جایگاه هموار و بلند را داشته که سپس به اصطلاحی جغرافیایی بدل و معروف گردیده است.

در فارسی جای بلند را "پشته" می نامند. آن معنی جغرافی را نیز باید "پشته" خواند. به عبارت دیگر به جای "پلاتو" ی اروپایی در فارسی باید "پشته" گفت. همان سان که به جای واژگان "defile" و "mouth" و "source" و "cape" که تمامی آنها اصطلاحات جغرافیایی هستند، در پارسی از واژگان "گردنه" و "دهانه" و "چشمه" و "دماغه" میگوییم که با "پشته" از هر باره یکی است.

اما ترجمه کنندگان به جای آن واژه ی فلات را معروف ساخته اند که در اینجا چند پرسش مطرح می شود که اگر مقصود واژه ی اروپایی است چرا تغییرش داده اید؟ نیز اگر مقصود واژه ی فلات عربی است که معنی آن بیابان بی آب است، این معنی چه ربطی به معنی مقصود دارد؟

اگر کسانی ارتباطی میانه ی آن واژه اروپایی با این واژه ی عربی پنداشته اند، این پندار پاک بیجاست! خود نویسندگان عرب که آنان نیز آن معنی جغرافی را از زبانهای اروپایی گرفته اند به جای واژه ی پلاتو، "الضهبه" یا "النجد" بکار برده اند. واژه فلات هیچ گونه نسبت یا شباهتی با معنی مقصود ندارد.

جای شگفت است که این واژه را پیدا کرده و در چنین جایی بکار برده اند. شگفت تر از آن، پیشرفت این غلط است که کسی تاکنون ایرادی بر آن نگرفته و هر کسی بی آنکه توجهی کند آن را به کار برده است. این در حالی است که فلات به معنی بیابان بی آب بسیار معروف بوده و هست. از اینجا می توان دریافت که پس از مشروطه چه هرج و مرجی در جهان نگارش و چیزنویسی روی داده است. به هر حال این واژه که در روزنامه ها و کتاب ها معروف گردیده غلط آشکاری است.

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی سوم - دیماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 18
فرهشت های پیوسته: غلط های تازه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10


سیت - سکز ، سگ

در زمان هخامنشیان و پیش از ایشان مردمی به نام "سکز" یا "سکث" در پیرامون ایران می زیسته اند. این مردم بسیار انبوه بوده و بیشتر به تاراج و تاخت و تاز می پرداخته اند. چنانکه داستان تاخت های ایشان در آسیا و اروپا در کتاب های باستان معروف است و آنچه ما می دانیم ایشان هم دسته ای از آریانژادان بوده اند.

در هر حال نام ایشان "سگز" یا "سگث" بوده و این نام است که در لاتین و یونانی scythe شده اما در زبان ایرانیان، داریوش در نوشته های خود آنان را "سَگَ" یا "سگا" می نامد. از آنجا که دسته ای از آن مردم در زمانهای دیرتر در سیستان نشیمن گرفته اند، آن زمین به نام ایشان "سگستان" یا "سجستان" خوانده شده که سپس کاف یا جیم تبدیل به یاء شده و "سَیِستان" گردیده و ما امروز به تحریف سیستان میخوانیم. همچنین در کتاب های پیشین می یابیم که اهالی سیستان را "سگزی" می نامیده اند و از اینجا هم می دانیم که شکل دیگر نام نیز تا قرنهای درازی از میان نرفته و معروف بوده است.در هر حال نام آن مردم "سگ" یا "سگز" است.

اما از سوی دیگر در زبان فرانسه بسیاری از حروف یونانی را تغییر می دهند و واژه ی یونانی نیز به زبان ایشان "سیت" خوانده می شود. ترجمه کنندگان بی سواد، این نام محرف فرانسوی را در نوشته ها و کتاب های خود معمول ساخته اند و کسانی می پندارند که آن مردم جز این نام را نداشته و گروهی از ترکان بوده اند.

استاد احمد کسروی - ماهنامه ی پیمان - سال یکم - شماره ی یکم - آذرماه 1312

شمار بازدید از این گفتار: 14
فرهشت های پیوسته: غلط های تازه ,
|
برتری گفتار : 5
|
شمار ستاره دهندگان : 2
|
گردایش برتری ها : 10